افتادم روی دور یکنواختی و روزمرگی. احساس روبات بودن بهم دست میده. روبات قشنگترین و بهترین کلمه ایه که می تونم خودمو باهاش تعریف کنم. یک سری وظیفه و مسئولیت تعریف شده ، زمان محدود و مشخص شده ، ایستگاههای کاری محدود ، فرایندهای تکراری . این احساس یکنواختی بدجور آزاردهنده است. اگه بخوام وضعیت این روزهامو در چند کلمه وصف کنم باید بگم : غمگین ، تنها ، خسته ، در گذشته گیر کردههمیشه همینجوره. هر وقت حالم خوب نیست ، میرم گیر می کنم تو گذشته . شایدم بر عکس هر وقت میرم تو گذشته حالم بد میشه. من بر خلاف خیلی آدمها که شاید با فکر کردن به گذشته شون ، نوعی پشیمونی را حس کنن ، عاشق گذشته خودمم.
زندگی' href="/last-search/?q=زندگی">زندگی قبلیم با وجود فراز و نشیب های زیادش ، اشتباهات کوچیک و بزرگم ، شکست ها و خستگیام ، پر از پیشرفت و احساس زنده بودن و هیجان و عشق بود. میگم زندگی قبلیم ، چون اعتقاد دارم از یه جایی به بعد ، شاید حدود 5-6 سال پیش به این طرف ، خیلی تغییر کردم. این عسل برام نامانوس و ناشناخته و جدیده. نه راه برگشت به عسل قدیم را دارم و نه می تونم با این عسل کنار بیام. لذتها و نعمتهای زندگیم اگر چه مشغول کننده هستن ولی نمی تونن هر لحظه منو از واکاوی و سفر در درون خودم باز دارن. شبانه روزم داره به دقت در رفتار و افکار و گفتارم می گذره و مقایسه ای رقابتی بین عسل قدیم و جدید ، برپاست.شاید لازمه این سن و یا اینقدر تجربه ، همین زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 203
تاريخ: يکشنبه
22 بهمن
1396 ساعت: 17:20